X
تبلیغات
رایتل
چهارشنبه 11 آذر‌ماه سال 1388 ساعت 07:58 ب.ظ

این بدن من با شکلات و قهوه و میوه زنده است!! اگر روزی این ۳ تا بهم نرسه، باید از توی جوب پیدام کنن!! 

دیروز  رفتم دیدم توی یخچال کم میوه داریم!! یعنی انقدر افسرده شدم که حد نداشت! زنگ زدم با بابام کلی دعوا کردم و بعدشم تاکید ِ مؤکد و مکرر ( یعنی خیلی هشدار جدی!) کردم که شب یخچال رو پر میکنی!! من دوست دارم در یخچال رو که باز میکنم کلی میوه توش باشه و دلم باز بشه و تفریح کنم!! شب هم قبل از اینکه بابام بیاد خوابیدم! 

امروز عصر از دانشگاه برگشتم و با ذوق رفتم در یخچال رو باز کردم که مثلا میوه به بدن بزنم!! میبینم همون میوه دیروزی‌ها هم دیگه نیست!! یعنی آدم لذت میبره که توی خونه به اندازه خیار چمبل هم حساب نمیشه!... 

یه ساعت بعد اومدم میبینم مامانم برای خودش یه ظرف میوه آورده داره صفا میکنه!! میگم اینا رو زیر تختت قایم کردی که من نخورم؟؟ میگه: نه بابا!!‌نمیدونم این بابات چرا انقدر میوه میخره! یخچال شلوغ میشه بدم میاد!! همه میوه ها رو گذاشتم توی بالکن!! هوا خنکه اونجا خوب میمونه، یخچال هم شلوغ نمیشه!!....  

 

نه بابا چه کاریه حالا! نمیخواد تقویم رو نیگا کنی! مطمئن باش توی قرن ۲۱ هستیم!! 

اینا رو گفتم که اگه ۲ روز دیگه اینجا تعطیل شد و دیگه ننوشتم، نگین علی اومده مرخصی و رفتن عشق و صفا!! نه فداتشم  خره ما از کرگی دم نداشت!! ...اگه دیگه ننوشتم مطمئن باش مامانم کیس کامپیوتر رو برده توی حموم و داره به عنوان چهارپایه ازش استفاده میکنه...نشسته روش داره کف پاش رو سنگ پا میزنه!! ...لپ تاپ هم که دیگه همه میدونن کاربرد اصلیش تخته گوشته، حالا اگه بعضیا باهاش به اینترنت وصل میشن به خاطر اینه که تخته گوشتش آپشنهای زیادی داره!!! چه توقعاتی دارینا!! 

 

 ---------------------------------------

 

علی؟؟ بهت گفته بودم که این استادمون لهجه‌اش مثل توئه؟؟...تازه صداش هم مثل توئه! چهارشنبه ها دیوونه میشم از بس صدای این رو میشنوم و به یاد تو میفتم!! آخه لامصب سرباز شدی و اینهمه بهم دلتنگی دادی به جهنم!! دیگه این لهجه‌ات چی بود که مثل سیخ بره توی قلبم؟؟