X
تبلیغات
رایتل
جمعه 8 آبان‌ماه سال 1388 ساعت 10:45 ب.ظ

دیگه ببین کار به کجا رسیده که امروز علی از پادگان زنگ زده و میگه: نگــــــــــار تو رو خدا امروز وبلاگ رو آپدیت کن! 

این جمله ی بالا پر از حرفه! پر از نکته! پر از امید! پر از تحول! پر از توجه! پر از چیز! پر از سدیم و کلسیم و ویتامین به علاوه یه سیخ کوبیده اضافه! کلا هر چی بگی توی این جمله ی بالا نهفته شده!! مخصوصا اینکه بعدش هم گیر داده بود باید ۲ تا بوسم کنی تا گوشی رو قطع کنم! حالا هی از من انکار و از اون اصرار! یکی نیست بهش بگه  مگه خودت خواهر مادر نداری که ظهر جمعه مزاحم دختر مردم میشی؟

آخه این علی آقای ما تا همین چند وقت پیش به زور به یاد خودم میفتاد، اصلا باورم نمیشه علاوه بر اینکه به یاد خودم افتاده به یاد وبلاگ هم افتاده!! اصلا تا در بطن قضیه نباشی اهمیت این موضوع رو نمیفهمی! ...نمیفهمی دیگه!!  

حالا علی که متحول شده هیییییییچ! خود من توی این یک ماه اخیر یه آدم دیگه شدم! یه نمونه اش اینکه اینترنت رو کلا طلاق دادم! یه نمونه دیگه اش اینکه هی به علی میگه به من زنگ نززززن ..اییییییش! اونم هی فرت و فرت زنگ میزنه میگه  دلم تنگ شده عزیزم! یه نمونه دیگه اش اینکه بعد از 4-5 سال که وزنم از 50 بالا تر نمیرفت، این یک ماهه 52 کیلو شدم!! الان میخوام خودم رو دار بزنم! هیچی هم نمیخورما! نمیدونم این 2 کیلو از کجا اومده روم! فکر کنم همه اش هوا باشه!

 حالا اینا رو ولش کن! آخر نفهمیدم این آپدیت کردن وبلاگ امروز از کجا آب میخورد! ...یا به 8/8/88 مربوط میشه...یا به نیم ساعت عشقولانه شدن دیروزمون مربوط میشه که در نوع خودش بی نظیر بود! چند وقت بود با این  فاصله ی دور انقدر به همدیگه احساس نزدیکی نداشتیم!...یا به سیخ و میخ و میلگرد 18 و نصفه عصای بابابزرگم مربوط میشه که دیروز سر جای خودش خشک شد!...نمیدونم! به هر حال به یه جای حساسی مربوط میشه  :دی  ...اونوقت چون علی انقدر اصرار کرد منم خیلی خوب  به حرفش گوش دادم!  کلا خوشم میاد ما 2 تا انقدر به همدیگه اهمیت میدیم! نشون به اون نشونی که اصلا یادم رفت به علی قول دادم وبلاگ رو  بنویسم! شانس آوردم همین الان یهو آلزایمرم خوب شد! 

 

  

××××  همونطور که گفتم شدیدا دارم سعی میکنم اینترنت رو از زندگیم بندازم بیرون! انقدر از زندیگم انداختمش بیرون که همه ی تحقیق ها و پروژه های درسیم بلاتکلیف و بدون منبع موندن!!...خلاصه آپدیت نشدن اینجا توسط بنده دلیلش اینه! توسط علی هم که نمیشه دیگه! آقامون فعلا داره آش میخوره!...در حال حاضر خوب و خوش هستیم! علی آقا قول های گنده به بنده دادن و قراره در مرخصی بعدی عمل بشه! هرچند  توی رفتارش هم تغییراتی مشاهده میشه! منم امیدوارم این روند تغییرات مثبت توی رابطه مون ادامه داشته باشه وگرنه کلاهمون میره توی همدیگه و ....