X
تبلیغات
رایتل
سه‌شنبه 8 اردیبهشت‌ماه سال 1388 ساعت 11:18 ب.ظ

فکر میکنم توی این مدتی که علی سربازی رفته، امروز برای اولین بار صبح گوشیم سایلنت بود و با صدای زنگ علی بیدار نشدم!! دیگه عادت کردم که  شب هر ساعتی  که بخوابم و  آلارم موبایلم روی  هر ساعتی که میخواد باشه، ولی با زنگ اول صبح علی حدود ساعت ۷ بیدار بشم!! ...وقتی امروز ساعت ۸ با آلارم موبایل بیدار شدم  یه شوک اساسی بهم وارد شد!!  اول فکر کردم علی زنگ نزده ولی وقتی ۳ تا میس کالش روی گوشیم بود خیلی قلبم فسرده شد و اندوهناک گشتم!!  خدا رو شکر دل خودش هم طاقت نیاورده بود و ۸.۵ بهم زنگ زد وشاکی شد  که چرا صبح گوشیم رو جواب ندادم!! انقدر دوست دارم اینجوری نگرانم میشه :دی 

 

 

 

خیلی خسته ام!! انقدر خسته که عصر مسیر دانشگاه تا خونه رو روی پای خودم تلو تلو میخوردم و واقعا بدنم رو روی زمین میکشیدم!! .... شانس آوردم توی مسیر علی بهم زنگ زد و انقدر غرق عشق و لذت و شور و شعف و تمام  قیود حالت شدم که نفهمیدم خودم رو چه جوری به خونه رسوندم و در طول راه حالم خوب شد!! البته از اون موقع هایی بود که گرم بودم و نمی فهمیدم! وقتی رسیدم خونه تازه فهمیدم  با چه حالی چقدر راه رو پیاده اومدم و چقدر حالم بده و تنم درد میکنه و سرم گیج میره و کلا  خیلی  به علی نیاز دارم تا نازم رو بکشه و لوسم کنه!! 

 

 

با علی به این نتیجه رسیدیم که اگه ۲۴ اردیبهشت مرخصی بگیره خیلی خوبه!! چون در اینصورت اولا ۳ هفته بهش مرخصی میدن!! دوما من امتحانام تموم شده و دربست در اختیار آقامون هستم!! و سوم (‌از همه مهمتر) موهای علی بلند میشه و به قول خودش قابل تحمل میشه!! ... از عید تا حالا موهاش رو کوتاه نکرده بود تا من دلی از عزا در بیارم و ایندفعه علی کچل نبینم!! ولی دیروز دست و پای بچه رو گرفتن و موهاش رو تراشیدن....  

خلاصه دوره ی این دفعه و دلتنگی به اوج رسیده ولی دارم خودم رو گول میزنم و به خودم امید میدم که این ۲ هفته هم طاقت بیارم و از دست نرم!! 

دلم تنگ شده خببب...هیـــــــــــس.... هیچی نگو نگار!!