X
تبلیغات
رایتل
چهارشنبه 28 اسفند‌ماه سال 1387 ساعت 01:04 ق.ظ

سلاممممم نگارممم... 

 

خوبی؟؟ 

 

باز تو کوزت شدی کف اتاقو تی میکشیدی؟؟؟ تازشم به منم هیچی نگفتی... 

 

اره منم اتفاقا امروز از بس کار داشتم یاد پارسال افتادم...بابام اینا رفته بودن کربلا  و درست روز عید میومدن..چقدر کار داشتم..دست تنها..این داداشمم که خدا خیرش بده، وقت گیر اورده بود! عوض اینکه کمکم کنه، این رفیقاشم میاورد خونه مزاحم کار منم میشدن... 

 

ولی خب روزای اخر یه خورده کمک کرد..خیلی باحال بود پارسال...با اینهمه کار و خستگیی که داشتم ولی شور و حالم خیلی بیشتر از امسال بود..امسال اصلاْ حوصله هیچی رو ندارم..حتی عیدو... 

فقط حوصله یه نفر رو  به شدت دارم..اونم نگار خانوم گل خودمه...فداش بشم من... 

 

تو میگی پر شدی از من، ولی نگارم خدایی من بیشتر پر شدم از تو... 

خدایا ۶ هزاران هزار مرتبه شکرت به خاطر وجود همچین فرشته نازی تو زندگیم... 

 

خانومی شرمنده به خدا از چهارشنبه سوری محرومت کردم ولی به خدا نگرانت بودم..کار خطر ناکیه..اصلاْ زشتم هست تو پاشی بری تو کوچه ترقه و دینامیت بزنی..ارزش و شخصیتت خیلی بیشتر از ایناست...فدات بشم من که حرفمو گوش کردیو خوشحالم کردی..ممنونم ازت عزیز دلم... 

بیخود نیست که بهترین فرشته روی زمینی و خدا تورو به من داده...واسه همین خوبیاته خانومم...  

 

 

آره فداتشم! سال دیگه همین موقع دیگه با خیال راحت داریم زندگیمونو میکنیم..از دست این سربازی و اون پادگان لعنتی هم خلاص میشم...پس به امید اونروز دیگه غصه خوردنو اینارو تعطیل میکنیا...باشه دخملم؟؟؟ 

 

آفرین خانوممممممممممممممممممم...  

 

دوست دارمممممم و عاشقتم عزیز دل علی...  

 

الان هم داری باهام دعوا میکنی و غر میزنی! برای دفعه۲۰ اُم از صبح تا حالا قهر کردی که چرا مخشاتو واست ننوشتم...مینویسم عزیز دلم...اخه دم عیدی کار فت و فراوون سرم ریخته...ولی مینویسم واست گل قشنگم... 

 

خب دیگه دیدم نوشتی، ذوق کردم  و منم نوشتم! تو که مینویسی منم میتونم بنویسم. پس بنویس که منم بنویسم... 

 

چی گفتم... 

  

 

خب دیگه...بیام محکم باهات حرف بزنم الان دیگه... 

 

اومدمممممممم.. 

 

دوست دارم عشقم..زندگیم..عسلم..نفسم..عاشقتم...