X
تبلیغات
رایتل
پنج‌شنبه 1 اسفند‌ماه سال 1387 ساعت 02:24 ق.ظ

یه کیسه پر از خوراکی هایی که صبح علی خریده و هنوز نخوردیم، کنار دستمون و روی ترمز دستی ه. 

به چهار راه میرسیم و توقف میکنیم. 

پسرک در حالی که ویفر شکلاتی در دست دارد ، سرش را کنار پنجره ی نیمه بسته ی راننده می آورد. 

- آقا تو رو خدا بخر 

علی نیم نگاهی به من میکند و من نیم نگاهی به خوراکی های خورده نشده ی  کنار دستمان و سپس نگاهی به چشمان علی.  

سکوت ما نشانه ی رد در خواست پسرک است. 

همچنان چراغ قرمز است و پسرک باز هم اصرار میکند و گویا از کل ماشین های چهار راه، ما را مستحق تر برای خرید ویفر شکلاتی دانسته! 

هر بار نگاه و لبخندی بین من و علی رد و بدل میشود و جواب منفی به پسرک میدهیم.  

پسرک ول کن معامله نیست و ما که در مود خوراک نیستیم،  به هیچ وجه زیر بار خرید ویفر شکلاتی به زور نمیرویم!! 

چراغ سبز شده 

 

 -آقا  یعنی نامزدت رو دوست نداری که نمی خری؟؟ اگه دوستش داری بخر دیگه!

  

علی نگاهی معنا دار به صورت من میاندازد و من دستانش را که سمت جیبش میرود ، میکشم و میگویم:  نمی خواهیم!  

 

- آقا! جون نامزدت این چند تا رو بخر!  

اینبار علی تسلیم شده و بعد از تحویل ۱ هزاری، کیسه ی خوراکی هایمان را صاحب ۵ ویفر شکلاتی میکند! 

لبخند رضایت بر چهره ی علی و پسرک نقش می بندد!  و من  در دل طوفانی از عشق و لذت دارم!

 

 چند ساعت بعد وقتی این قسمت از روز را مرور میکردیم بلافاصله علی تاکید کرد که : نگار وقتی رسیدی خونه بلافاصله  برای خودت اسفند دود کن!  

ربط اسپند به خودم و ویفر شکلاتی و پسرک را نمی دانم! فقط میدانم که نقطه ی ضعف و قوت علی را بیش از پیش کشف کرده ام!! قسم به جان نگار ، حتی علی را وادار به برگرداندن ماهواره امید از فضا هم میکند!!!