X
تبلیغات
رایتل
پنج‌شنبه 1 اسفند‌ماه سال 1387 ساعت 01:49 ق.ظ

 

کتاب و کتاب خوانی نقش بسزایی در روابط عاشقانه دارد:   

بعد از نهار، ساعت ۳ بعد از ظهر، توی یه نقطه ی دنج که شبیه آخر دنیاست و از طرفی به  تپه ای خاکی ختم میشه، زیر سایه ی درخت، ماشین رو پارک کردیم.   

کتاب هایی که برای علی گرفتم روی پاهامون پخشه و هنوز برنداشتیم.

بیخیال از اطراف و رهگذران اندک ،سرم روی شونه های علی ه و علی آروم صورتم و موهام رو نوازش میکنه. گاهی هم بوسه ی کوچکی به صورتم هدیه میده و من غرق لذت میشم. 

 پلک های خسته ام هر لحظه سنگین تر میشه و بیشتر خواب میطلبه.

از روبرو خانومی میانسال، محجبه، خیلی دقیق داخل ماشین رو زیر نظر داره و لحظه به لحظه به ماشین نزدیکتر و دقیق تر میشه! تا جاییکه وقتی به کنار ماشین میرسه ، سنگینی نگاهش آزارم میده و خودم رو از علی جدا میکنم و صاف و متشخص روی صندلی میشینم و کتابی در دست میگیرم. 

خانوم میانسال از ماشین خیلی فاصله گرفته...  

خواب از سرم پریده . 

لبهای علی روی لبهام هست و سعی داره به  زور  ِ زبان و دندان  و لب، و با وجود مقاومت من، آدامسم رو از دهنم به دهن خودش بکشه!... و گاهاً دستانش روی بدنم میلغزه و شیطنت میکنه! 

سخت درگیر آدامس کشون و بی اطلاع از اطراف هستیم! 

لحظه ای که علی فاتح نبرد آدامسی میشه، حضور ماشین گشت پلیس رو دقیقا پشت ماشینمون حس میکنیم!! 

خیلی سریع مرتب میشینیم و کتاب های روی پامون رو در دست میگیریم و مشغول خوندن کتاب میشیم!! ... بلند بلند  و با هیجان،دیالوگ های کتاب رو برای علی میخونم و علی گویا چند سالی است که در حال شنیدن است و لاغیر! 

سربازهای داخل ماشین گشت پلیس که حالا در کنار ماشین ما هستند، از دیدن چنین زوج فرهیخته و اهل مطالعه ، بسی تعجب کرده و  عرق شرم بر جبین مینشانند و در حالی که هنوز داخل ماشین رو با شک نگاه میکنند، آرام آرام از ما فاصله میگیرند! 

با استرس زیادی که در اون لحظه به ما وارد شد، بعد از رفتن گشت، علی سریعا ماشین رو روشن میکنه و اونجا رو ترک میکنیم!!  

به امید یافتن منطقه ای امن تر و مناسب تر برای کتاب خوانی!!!