X
تبلیغات
رایتل
چهارشنبه 25 دی‌ماه سال 1387 ساعت 08:01 ب.ظ

خدایا چی کار کنم؟؟ خدا یا دلم میخواد یه قالب خوشگل برای اینجا درست کنم تا وقتی علی میاد، خوشحال بشه! ولی هر چی این مخم رو تکون میدم به جز فرمول های ریاضی و فیزیک و معادلات هیچی ازش در نمیاد!! البته گاهی هم زحمت میکشه و چند خط کد برنامه نویسی از خودش تراوش میکنه!! دریغ از یه کم هنر و خلاقیت!!  انگار مخم رو تبعید کردن!! هیچ طرح خاصی برای قالب اینجا توی ذهنم نیست! البته قبلا بودا!! ولی از اونجایی که خیلی سلیقه ام  به علی شباهت داره، وقتی براش مطرح کردم اصلا خوشش نیومد!! اینجا هم که بازدید کننده نداره تا ازشون مشورت بگیرم!! خدایا اقلا تو چند تا بزن توی سرم تا یه طرح و ایده ای بیاد توی ذهنم!! خدایا اگه اینجا بی قالب بمونه و نتونم علی رو خوشحال کنم ، همش تقصیره تو هستا!!!  

 

 

علی دلم میخواد کلی بوست کنماااا!!! البته بدونه اینکه تو بگی ، خودم فهمیدم که مغزم معیوب شده!! ولی باید با صراحت بگم که  فراق یار با من چنین کرد!! آره عزیزم!!  دیشب انقدر خوابم میومد که دیگه خوابم نمی برد!! از همون وقتی که گفتم، رفتم بخوابم . ولی ساعت ۲-۳ خوابم برد!! صبح انقدر از دستت خندیدم!! ساعت ۷ زنگ زدی و من رو بیدار کردی!! بعد با صدای خواب آلو که از ته چاه به زور درمیومد جوابت رو دادم!! تو هم گفتی :ببین زنگ زدم!! حالا تا چشمات درست باز نشده، بگیر بخواب!!  آخه من نمیدونم این چه مرضیه که من صبح زنگ بزنم و تو رو از خواب بیدار کنم؟؟ منم گفتم :‌خیلی خوبه!! زنگ بزن! کلی حال میکنم!! ( البته خوب که فکر میکنم ، میبینم واقعا یه مرضی هست! چون آدم سالم نه از اینکه از خواب بیدارش کنن لذت میبره و نه خواهش و التماس میکنه که کسی اینجوری بیدارش کنه!!... ولی خب گویا دچار جنون عشق شدم!! هان؟؟) 

خووولاصه... تا ۱ ساعت با خودم کلنجار رفتم تا دوباره خوابم برد!! اونوقت تو انگار این مرض خیلی بهت چسبیده بود!! همچین زیر دهنت مزه کرده بود که نتونستی تا فردا صبر کنی!!  دوباره ساعت ۱۰ زنگ زدی و بیدارم کردی!! ( گفتی جیم زدم تا برم پیش فرمانده! ولی داشتم از جلوی تلفن رد میشدم و یهو یاد تو افتادم!!) .................. البته این بار هم از خواب پریدن، بهم چسبید!! همین که حس میکنم به یادمی و این دوری ها باعث نمیشه که من توی دلت کمرنگ بشم، کلی بهم آرامش میده!! کلی شاد و دلگرم میشم و انرژی میگیرم!! کمتر دلتنگی میکشم!! حس میکنم پیشم هستی!! همین که روزم با حرف زدن با تو شروع میشه یعنی داشتنه یه روزه خوب!! میدونم که تو هم همه ی اینا رو حس میکنی!‌وگرنه صبح زود ، قبل از شروع کار، مغز خر نخوردی که بهم زنگ بزنی!!..................   

شب هم که در حقم نامردی کردی و کارت تلفنت رو داده بودی و دوستات مصرف کرده بودن!! هیچی تهش برای من نمونده بود!! یادت باشه ها!! سهمه من رو دادی اونا!!! همش ۳ دقیقه و ۴۰ ثانیه حرف زدیم!!! ولی قول دادی صبح زنگ بزنی! همچنان امیدوارم!! البته همین که گفتی داری کلی دعام میکنی برام موثر بود!! خدا رو کچل کن تا امتحان بعدیم ۲۰ بشم!! 

علی جونم.. عشق من... عزیزترینم...دوووووست دارم! دوست دارم!! ۶۶ تا!!